|
حالم بده بدتر از همیشه خدایا افسردگیم دیگه شده ۱۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰ این از من اینم از زندگی گندم! چه کنم؟ به من بگو خودت می دونی که چقدر بی کسم تویی که می دونی حالم خیلی بده و بدتر میشم ! همه فکر می کنن دورغ می گم! خیلی وقته در مورد حالم و اوضاع با کسی حرف نزدم! دیگه هم نمی زنم! فقط میام اینجا و می نویسم همش می خوابم جدیدا همش خواب می بینم! تویه خوابم آرامش ندارم! روز تاسوعا وعاشورا بیرون نرفتم ! اصلا نتونستم عزاداری کنم! چقدر همه چی بدتر می شه! اون از شب یلدا این از تاسوعا عاشورا! خدایا سال دیگه رو نمی خوام ببینم! همه می گن کفر میگی اما من چاره ای ندارم منم دلم می خواد زندگی کنم احساس خوشبختی کنم خودت یه راهی جلو پام بزار خدایا شفام بده!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
+ نوشته شده در چهارشنبه نهم دی 1388 14:59 توسط دیوونه |
دعوا دعوا و باز هم دعوا! ۲شب پیش! دیشب! چرا؟ دلم می خواست می تونستم برم از اینجا نه ! من نمی تونم! حایی رو ندارم کسی و ندارم! اصلا این حرفا چیه دارم میگم تکراری بود و خنده دار ا! خلاصه اینجوری!
به قول یکی زدم به سیم آخر به اوج بی خیالی گفتم قسمتت اینه راه فرار ندار حالا که قسمت اینه شکایتی ندارم ............. ........... این شعر بودا! جالب بود
+ نوشته شده در سه شنبه یکم دی 1388 14:32 توسط دیوونه |
بی حوصله هستم زدم به بی خیالی اما نمی شه خدایا ماما چند روز رفته مسافرت! بدون من ! اولین باره! چقدر دوستش دارم اگه اون نباشه خدایا ! می دونی وقتی این فکرو می کنم چه حالی می شم! هیچ موقع ازم نگیرش! حوصله بیرون رفتن و ندارم اما اگه نرم هی گیر می دن بهم! خدایا خدایاا منو تنها نزار خدایا میگن توبه گرگ مرگه ! حکایت من شده!!! دیروز یه غلطی کردم دارم از عذاب وجدان میمیرم! خدایا بدادم برس وقتی میزنه به سرم قید همه چی. می زنم! احمقم ! خیلی احمق! خدایا خدایاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا بدادم برس!!!! دارم دیونه می شم!
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1388 11:43 توسط دیوونه |
چیزی برام نمونده که وصلم کنه به این زمین غیر یه رگ که بعد تو پاره می شه فقط همین!
ای کاش کارو یه سر می کردم ای کاش مثل الان که به فکر آینده نیستم فکر اون دنیا هم نمی کردم می ترسم از خون نمی خوام
نمی خوام اصلا چی می خوام واقعا دیوونه شدم !!! حالم بده بده بد!!!!!!!! + نوشته شده در چهارشنبه هجدهم آذر 1388 10:32 توسط دیوونه |
همش اهنگ ۸ آلبوم ۱۴ لهراسبی گوش میدم با خودم میگم خوب شد علی لهراسبی اینو خوند وگرنه من چی کار می کردم همه دلخوشیم همین آنگاست که هی Repeat کنم و گریه کنم! جدیدا گریه هم نمی کنم! خیلی پیشرفته شدم دیشب باز دعوا بود ۲ روز که با سردرد بیدار می شم حوصله هیچکاری ندارم! البته قبلشم نداشتم! نمی خوام دیگه و دلم می خواد بخوابم پاشم ببینم اصلا این دنیا نیست اصلا هیچی نیست خستم حالم خیلی بده بعد این همه مدت بهم می گه بیا بریم پیش دکتر خندم گرفته بود!!! آخه دلش درد می کرد و عذاب وجدان گرفته بود که اگه خدای نکرده بمیره من چی کار می کنم! واقعا چی کار می کنم؟ امیدورام بمیرم . چون فقط ماما هست که مواظبمه! آخه دختر گنده مگه کسی باید مواظبت باشه ! آره می ترسم خدایاا از آینده دلم می خواد بمیرم با تمام وجود می گم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! من لایق نفس کشیدن نیستم!!!!!!!!! خدایا خدایا بعد رفتنت عزیزم بس که تنهایی کشیدم قامتم خمیده از بس عشقتو به دوش کشیدم تو غم بی همزبونی هی می کشتم لحظهامو روی برگهای شعرم خالی کردم عقدهامو خاطرت جم هر جا باشی تویه غربت یه کسی هست خاطراتت زندگیشه اون غریبه خاطرت هست اون که تو ۷ آسمونش یه ستاره هم نداره خوندنم که دلخوشیشه گل من کسیو داره مثل دیگرون نبودم سر راهتو نبستم می دونستم نمیای و چشم به جاده ها نشستم خاطرت جم تو دله من تو حسابت پاک پاک این خطای دل من بود اون که افتاده به خاکت تو روزایی که نبودی نمی دونی چی کشیدم صبح تا شب زخم زبون از هر غریبه ی شنیدم گل من سر سلامت تو که خوش باشی غمم نیست این همیشه آرزومه پس دلیل ماتمم نیست! دیگه از گریه گذشته به جنون کشیده کارم تو که خوشبختی عزیزم دیگه غصه ندارم ----------------------------- ربطی به عشقم نداشت این شعر اما دلم واسه خودم میسوزه ای کاش بودی ! بودی میدیدی برات چی کار می کردم!!!!! الان دیگه خیلی دیره حتی اگه تو باشی! همه چی قاطی پاتی شده! خیلی وقت بود ننوشته بودم آخه میگم نت ! ماما می گه no Honey No Money ما هم می گیم ای بابا هی کمو کمتر!!!!!!! آخرشم ................ + نوشته شده در چهارشنبه هجدهم آذر 1388 10:24 توسط دیوونه |
اين گريه نيست اين سهم من از درد سهم من از بغض نگاه تو خواستم بيام اما ديگه دورم از تو قلب بي گناه تو خيلي پشيمونم حلالم كن با عشق تو بد جوري تا كاردم خيلي واسه جبرانشون ديره اين حقمه خيلي خطا كردم سزامه اين تنهايي سزامه كه تك تك لحظهامو تنها سر كنم سزامه اين تنهايي سزامه كه پيش چشم تو همه خاطراتمومنو يكجا پر پر كنم ------------------------------------------ اعصابم بهم ریخته یه غلطی کردم که نباید می کردم آخه چرا انقدر احمقم! چرا؟ کاملا دیوونه شدم!!!! حوصله نوشتن و ندارم اه + نوشته شده در دوشنبه شانزدهم آذر 1388 12:12 توسط دیوونه |
حالم انقدر بده که دیگه حتی حوصله نوشتن هم ندارم اینجا هم دیگه آرومم نمیکنه! دیگه خوابیدن هم بهم آزامش نمیده خستم خسته تر از همیشه!
+ نوشته شده در شنبه سی ام آبان 1388 14:30 توسط دیوونه |
حالم بده
+ نوشته شده در یکشنبه دهم آبان 1388 23:43 توسط دیوونه |
بايد فراموشت کنم چنديست تمرين ميکنم! + نوشته شده در شنبه بیست و پنجم مهر 1388 2:59 توسط دیوونه |
یه احساسی دارم یه احساس بد شایدم ......! خسته شدم از دست خودم! خسته! لعنت به من!
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388 20:54 توسط دیوونه |
|