حرفای من لعنتی!

خدایا کمک.......

+ نوشته شده در شنبه پانزدهم بهمن 1390 4:2 توسط A.T.Y |


حوصله خوندن ندارم دیگه از سنم گذشته ..

حس میکنم دچار پیری زودرس شدم

نه هوش حواس درست جسابی دارم نه مغزی برای یادگیری نه حوصله ی ...

فردا امتحان زبان دارم

هیچی نخوندم سه روز فقط کتاب باز میکنم و میبیندم حتی دریغ از کلمه ی که بخونم.....

میخوام همش فرار کنم

میدونم این ترم پاس نمیشه  میدونم من میدونم من لعنتی 

سر  کلاس نه تلاشی کردن نه حتی خوندم لعنت به من 

البته بگم :| واسم مهم نیست یه جوری دلم میخواد قبول نشم که نرم .....

مهم نیست مهم سرزنش اطرافیانه همین

+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم شهریور 1393 23:52 توسط A.T.Y |


غمگینم ...

پر از خشم ناراحتی

یه دلشوره عجیب دارم ...

یه حس بد 

به موهای سفید تو آینه نگاه میکنم....

چقدر زمان گذشت ...

چقدر پیر شدم  ....

یاد اینده سیاه پیش روم میوفتم 

گذشته تلخم 

حال پر از دلهره ام ...

خستم و بی حوصله و بی تفاوت ... 

درد میکنه اعماق قلبم ... وجودم....

پر از پوچی شدم 

سرزنش روزای از دست رفته ....

من چی شدم !!! من چی بودم !! 

من از اینی که هستم متنفرم !!!

متنفرم از شخصیت داغونم ...

متنفرم از حال و اوضاع الانم ...

متنفرم از نگاه دیگران بخودم 

متنفرم از دلسوزی بقیه وقتی یکم منو میشناسن

متنفرم از اینکه انقدر ضعیفم

متنفرم .... 

از دنیای که واسه خودم ساختم 

از همه شنبهایی که باید عوض میشدم اما نشدم

من از شبای شنبه بیزارم ...

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم شهریور 1393 0:15 توسط A.T.Y |


ته قلبم یه غم بزرگه 

کلا روزی بیاد که من دلشوره نداشته باشم

تپش قلب نداشته باشم

کاش روز ارامش ابدی زود زودد باشه کاش

+ نوشته شده در دوشنبه ششم مرداد 1393 23:37 توسط A.T.Y |


هنش میترسم از پسش برنیام

راهش 

کاراش

ادما 

من عادت به بیرون ندارم که

خدایا میترسم 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم تیر 1393 5:28 توسط A.T.Y |


دارم از دلشوره میمیرم

خدایا کمکم کنن

من از پسش برنمیام 

خدایاااااا 

کمکم کن

میترسم 

میترسم 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم تیر 1393 5:26 توسط A.T.Y |


حالم از همشون بهم میخوره عقده ی سگ 

خدایا جواب درک کردن هم گرفتم !!

دستت درد نکنه

کلا هر کار مثبتی که کردم فهمیدم چقدر اشتباه بوده !!!!

اگه درک کردم همشون پرتدقع تر و گستاخ تر شدن 

اه بسه دیگه بابا 

خدایا جمع کن زندگیمو خسته شدم

+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم تیر 1393 19:53 توسط A.T.Y |


تولدم مبارک

26 ساله شدم

هه.....

26 ساله دیپلم !!بیکار !!بی تخصص!!بی پول

پووووووووچ

26 سال باختم به زندگی 

تدلد خوبی بود با اینکه بازم دعوا شد

خوبیش این بود خدا یکم پول رسوند که دستم هی دراز نکنم بگم پول

چقدر غریب واسم بگم پووول !!

اصلا تا حالا گفتم پول میخوام هه همیشه پس دستمو داشتم

بازم شکرت که سالمم 

 

+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم تیر 1393 6:21 توسط A.T.Y |


دلشتم آرشیو ماه تیر میخوندم....

قبلا چقدر راحت حرف دلمو میگفتم ...

چه جسارتی داشتم که مینوشتمشون 

چی تغییر کرده تو این سالها

خداروشکر یکم از بلاتکلیفی در اومدیم 

اما ....

من بدترم 

دیگه سنم کم نیست .....

خیلی چیزارو از دست دادم که حتی نمیتونم جبرانشون کنم 

میترسم خدایا ...

میگم میخوام زندگی کنم اما من به راکد بودن 

به این همه تکرار خوو گرفتم 

من عادت کردم...

تویی که از دردم باخبری خدایا 

بداد این بنده بی کست برس

 

+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم تیر 1393 5:33 توسط A.T.Y |


هیچ حسی ندارم .....هیچی ..... 

-0-

نه خوشحال نه ناراحت ....

از این حال باید ترسید ... 

+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم تیر 1393 5:5 توسط A.T.Y |


چیزی به تولدم نمونده....

هر سال غمگینتر و نا امیدتر از سال پیشم

از 16 تیر متنفرم

از روزی که بدنیا اومدم

از تمام روزای زندگیم متنفرم 

از لحظه لحظه زندگیم 

کاش امسال ساال اخر باشه

هر چی میگذره روحم و قلبم سباه تر میشه ...

کاش نباشم 

کاش هدیه تولد امسال نبودن تو دنیای پر از زجر باشه خدایا!!!

+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم تیر 1393 23:43 توسط A.T.Y |


درد میکنه

فلبم

از خودم متنفرم

با تمام وجود

 

+ نوشته شده در جمعه شانزدهم خرداد 1393 5:30 توسط A.T.Y |


اگه عدالتی بود زندگی انقدر غیر قابل تحمل نبود

خسته شدم از ادمای که باعث بدبختیم شدن طلب کاران !!!!

خدایا پس کجاست عدالتت !!

خسته شدم از این همه دردی که تو دلمه...

بسه ...

کی پس من قراره زندگی کنم

کی قراره یبارم من اونی که میخوام بشه 

چقدر نشه چقدررررر 

اه عدالت کجاست خداااااااا

خداااااا

بس نیست 

من نمیخوام بدبختیم جوری باشه که بقیه منو وقتی میبین شکر کن 

که عین من بدبخت نیستن !!!!!!

+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم خرداد 1393 22:39 توسط A.T.Y |


حالم اصلا خوب نیست

تپش قلب شدید دارم با دلشوره

احساس تنگی نفس

دلم میخواد گریه کنم تا خالی شم اما  نمیتونم

نمیتونم

قلبم داره میترکه

لعنت به همه شنبه ها

لعنت به زندگی

لعنت به من

لعنت

لعنت

 

+ نوشته شده در شنبه دهم خرداد 1393 1:18 توسط A.T.Y |


حالم خیلی بده

خیلی

وقتی عزیزت تورو خوردت میکنه به حاطر یکی دیگه

وقتی لهت میکنه ...

حالم خیلی بده

تو زندگیم دیگه هیچی ندارم

خسته ام خداااا

یه دنیا

پس تو کجاییی 

کوشی 

چرا حرفامو نمیشنوی 

چرا جوابمو نمیدی

زوری زندگی

نمیخوام

من مثل بقیه نیستم روی خوش زندگیم حتی نمیخوام

چی میشه تمومش کنی ؟؟؟

تو این 7 سال چیزی تغییر کرد ؟

خدایا دلم شکسته 

خیلی ....

همیشه درک کردم همیشه گذشت کردم همیشه قانع بودم 

اخرش شد این .....

نتیجه خوبی اینه

کی میگه خوب باش خدا هواتو داره هااااان

پس کوشی 

چرا یه معجزه نمیکنی؟؟؟؟؟؟

چراااااااا

کاش بد بودم 

کاش بدی میکردم کاش خودخواه بودم کاش واسه خودم زندگی میکردم

خدایا خدایا کمکم کن بمیرم 

نمیخوام باشم 

 

+ نوشته شده در دوشنبه پنجم خرداد 1393 17:41 توسط A.T.Y |



حالم خوب نیست ...

اعماق وجودم پر از درد

خداروشکر یه مقداری از مشکلاتمون حل شد

اما مشکلات من با خودم هست ! خواهد بود

بعد یه مدت دوباره اونجوری شدم :'(

دوباره اون حس بد اومده سراغم

خالی شد درونم ...

باز دوباره 

گیج مبهوت بین موندن نبودن !


+ نوشته شده در دوشنبه هشتم اردیبهشت 1393 3:23 توسط A.T.Y |


حالم ازشون بهم میخوره

شاید الان باید حس خوبی داشته باشم

داریم میریم خونه جدید بعد اون همه سختی

دارم به یکی از ارزوهام میرسم

باید خوشحال باشم

اما نیستم

شاکرم از خدای مهربون اما...

کاش زندگیم جور دیگه بود

کاش ادمای زندگیم ادمای بهتری بودن

ما خیلی تنهایم 

ماها فقط همو داریم 

اما همش دل همو میشکونیم

ازار میدیم همو

من دیگع خسته شدم

من دیگه تحمل رفتاراشون ندارم

در یه مرحله ی هستم که نیاز دارن درکم کنن نه اینکه درکشون کنم

دلم میخواست میشد باهاشون حرف دلمو بگم

کاش میشد کاش 

اما درکشو ندارن .... میفهمن ...

این روزا سخت میگذره

دوباره دل شورم برگشته 


+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم فروردین 1393 22:18 توسط A.T.Y |


وقتی تو منو قبول نداشته باشی من چجوری اعتماد به نفس داشته باشم

وقتی تو بگی نمیتونی چجوری بگم میتونم

کاش میفهمید ... کاش

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم فروردین 1393 20:14 توسط A.T.Y |


حالم خوب نیست

قلبم درد میکنه

بارون میومد

بارونم حسمو خوب نکرد

این روزا همش میگم باید از اینجا برم

نمیدونم کجا..

اخ چقدر خسته ام از این شرایط تکراری 

چقدر بدم میاد از اینکه باید زیر بار زور و تحقیر برم

چقدر خورد میشم

دلم نمیخواد گریه کنم

دلم یه دنیا مرگ میخواد


+ نوشته شده در شنبه شانزدهم فروردین 1393 2:25 توسط A.T.Y |


قلبم خیلی درد میکنه ...

درد عمیق !!

احساس سرخوردگی میکنم

تموم شدن...

هیچی درست نمیشه از خواب بیدار شو

هیجی

همه چی همونجور میمونه

من بعد این همه سال اینو فهمیدم

همیشه یه ته امیدی ته دلم بود !!!

دیگه نیست

همش ناامیدی

قلبم سیاه

احساس میکنم هم گذشتم هم حال و ایندم سیاهِ

بی هیچی روزنه امیدی

اتفاقایی میوفته که نمیتونم جلوشو بگیرم

ادمایی که دوسشون دارم دارن از دست میرن !

و من هیچ کاری ازم بر نمیاد

لعنت به دنیا

لعنت به اقبال من

لعنت به همتون !!!

از همه چی زندگیم متنفرم

حتی اتفاقای کوچیک خوب زندگیم

از همشون متنفرم

دلم میخواد ضبح نشه من بیدار نشم

دلم میخواد تا ابد بخوابم !!


+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم فروردین 1393 23:42 توسط A.T.Y |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

اینجا ماله منه!
دفتر منه!
می نویسم تا آروم شم!
میگم حرفای رو که به هیج کس نمی شه گفت!
خیلی وقته می نویسم حرف دلمو!
می نویسم
می نویسم
و باز هم می نویسم
تا
آروم شـــــــــــــــم


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

شهریور 1393

مرداد 1393
تیر 1393
خرداد 1393
اردیبهشت 1393
فروردین 1393
اسفند 1392
بهمن 1392
دی 1392
آذر 1392
شهریور 1392
تیر 1392
خرداد 1392
اردیبهشت 1392
فروردین 1392
بهمن 1391
دی 1391
آبان 1391
مهر 1391
شهریور 1391
مرداد 1391
تیر 1391
خرداد 1391
اردیبهشت 1391
فروردین 1391
اسفند 1390
بهمن 1390
دی 1390
آذر 1390
آبان 1390
مهر 1390
شهریور 1390
مرداد 1390
تیر 1390
خرداد 1390
اردیبهشت 1390
آرشيو



پیوندها

****مدادرنگی‌های سياه و سفيد****
..::دیالوگهای ماندگار سینمای ایران::..
خدا و دیگر هیچ
روزی از روزهای بد
عكسهای ناشيـانه از یک عکاس ناشي
ّبه ياد آشنا
شریعت شهید شریعتی از نگاه شعر من
"من"
****دلنامه****
حس غریب ... !!
بهـــــــار من !
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin