X
تبلیغات
حرفای من لعنتی!

حرفای من لعنتی!

خدایا کمک.......

+ نوشته شده در شنبه پانزدهم بهمن 1390 4:2 توسط A.T.Y |


حالم ازشون بهم میخوره

شاید الان باید حس خوبی داشته باشم

داریم میریم خونه جدید بعد اون همه سختی

دارم به یکی از ارزوهام میرسم

باید خوشحال باشم

اما نیستم

شاکرم از خدای مهربون اما...

کاش زندگیم جور دیگه بود

کاش ادمای زندگیم ادمای بهتری بودن

ما خیلی تنهایم 

ماها فقط همو داریم 

اما همش دل همو میشکونیم

ازار میدیم همو

من دیگع خسته شدم

من دیگه تحمل رفتاراشون ندارم

در یه مرحله ی هستم که نیاز دارن درکم کنن نه اینکه درکشون کنم

دلم میخواست میشد باهاشون حرف دلمو بگم

کاش میشد کاش 

اما درکشو ندارن .... میفهمن ...

این روزا سخت میگذره

دوباره دل شورم برگشته 


+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم فروردین 1393 22:18 توسط A.T.Y |


وقتی تو منو قبول نداشته باشی من چجوری اعتماد به نفس داشته باشم

وقتی تو بگی نمیتونی چجوری بگم میتونم

کاش میفهمید ... کاش

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم فروردین 1393 20:14 توسط A.T.Y |


حالم خوب نیست

قلبم درد میکنه

بارون میومد

بارونم حسمو خوب نکرد

این روزا همش میگم باید از اینجا برم

نمیدونم کجا..

اخ چقدر خسته ام از این شرایط تکراری 

چقدر بدم میاد از اینکه باید زیر بار زور و تحقیر برم

چقدر خورد میشم

دلم نمیخواد گریه کنم

دلم یه دنیا مرگ میخواد


+ نوشته شده در شنبه شانزدهم فروردین 1393 2:25 توسط A.T.Y |


قلبم خیلی درد میکنه ...

درد عمیق !!

احساس سرخوردگی میکنم

تموم شدن...

هیچی درست نمیشه از خواب بیدار شو

هیجی

همه چی همونجور میمونه

من بعد این همه سال اینو فهمیدم

همیشه یه ته امیدی ته دلم بود !!!

دیگه نیست

همش ناامیدی

قلبم سیاه

احساس میکنم هم گذشتم هم حال و ایندم سیاهِ

بی هیچی روزنه امیدی

اتفاقایی میوفته که نمیتونم جلوشو بگیرم

ادمایی که دوسشون دارم دارن از دست میرن !

و من هیچ کاری ازم بر نمیاد

لعنت به دنیا

لعنت به اقبال من

لعنت به همتون !!!

از همه چی زندگیم متنفرم

حتی اتفاقای کوچیک خوب زندگیم

از همشون متنفرم

دلم میخواد ضبح نشه من بیدار نشم

دلم میخواد تا ابد بخوابم !!


+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم فروردین 1393 23:42 توسط A.T.Y |


جای من دیگه تو خونه نیست

چند ماه دیگه 25 ساله میشم :)

اشتباه کردم

نباید بیشتر از این خونه بمونم

یه راهی باید پیدا کنم واسه از اینجا رفتن

دیگه جای من نیست

خدایا !

ادمهای بی کس کار باید چی کار کنن ؟

کجا برن ؟

بکجا پناه ببرن

نه خاله ی نه عمه ی نه دایی نه عمویی نه پدر بزرگ مادر بزرگی !!

ادم انقدر بی کس  !!

غم رو غم بسه دیگه

کاش یه جوری کلا تموم شه

تموم !!

حالم از چشمای گریونم بهم میخوره

گریه تسکینم نمیده ازارمم میده !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!


+ نوشته شده در شنبه نهم فروردین 1393 22:9 توسط A.T.Y |


یکم زندگیمون از بلا تکلیفی دراومده خداروشکر

اما

من خیلی دلم گرفته

روزای من تکراریه ....

با هیچی شاد نمیشم دیگه

مثل یه سنگ سرد شدم

شاید الان باید خیلی خوشحال باشم

شاید الان باید از خودم خیلی ناراحت باشم

اما هیچ کدومش نیستم

خنثی شدم

جدید خیلی احساس کمبود محبت میکنم

شاید قبل تر ها حتی جرات نوشتنشم تداشتم کمبودمحبت !!!!!!

هه

چند وقتیه به یه اغوش نیاز دارم

دلم گریه میخواد

ارامش میخواد

روزی که استرس نباشه

من بتونم از پس همه چی بربیام...

یعنی میشه ...

میدونم نمیشه

شدم مثل مریضی که بنیشُ از دست داده

دیگه نای نفس کشیدن نداره

من نای زندگی کردن ندارم ...

نای دوباره بلند شدن ..

ندارم


+ نوشته شده در چهارشنبه ششم فروردین 1393 4:25 توسط A.T.Y |


همیشه کم توقع بودم 

اما این دلیل نمیشه بهم اهمیت ندید

خسته شدم

دلم محبت میخواد

درک میخواد

خسته شدم

بسکه من درک کردم

بسکه من گذشت کردم

دلم ميخواست درکم میکردن

کمکم میکردن 

اما من تنهام

تنها تنها

7 سال نشستم خونه

مثل شمع آب شدم

یه بار کمکم نکردن

بسه دیگه

عدالت چی میشه

نتیجه خوبی اینه

چوون خوب بودن

محروم شدم از همه چی...

7  سال شب و روزم گریست

7 سال التماست میکنم تو نگام کنی

به کدامین گناه 7 سال جوونيم از دستم رفت

دلم آرامش میخواد

از نوع ابدی

ای کاش میشد

93 میاد 7 سال من میشه 8 سال...

تمومش کن تمومش کن

خووواهش میکنم

التماس میکنم.....

من بسمه.... 



+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم اسفند 1392 5:48 توسط A.T.Y |


قلبم درد میکنه !!

غم داره خیلی ....

من اینجا به تهش رسیدم ....

کمکم کن ....

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1392 4:41 توسط A.T.Y |


دلم یه خواب ابدی میخواد !

خیلی خستم

خیلی درد دارم

خیلی

من تحملشو ندارم

ای کاش نبودم

ای کاش میشد نباشم

ای کاش

من هیچی نمیخوام

هیچی

چرا باید باشم

چرا باید زجر بکشم

بس دیگه

گریه میکنم

اما هیچ حسی ندارم

دیگه اروم نمیشم

خیلی درد دارره

شاهد از دست دادن آیندت باشی

خیلی درد دارع وقتی برگرذی به عقب ببینی همش غم بوده

یه دردی توو دلمه ...

خیلی سنگینه

خیلی

قلبم درد میکنه

خدایا

هیچی درست نشد

بدتر میشه بهتر نمیشه

خدایا

چرا هر چی صدات میزنم منو نمیبینی ؟؟

من انقدر بدم ؟؟

خدایا


+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1392 5:1 توسط A.T.Y |


در اوج پوچیم ....

مثل یه پر احساس سبکی میکنم

هیچ دلبستگی به زندگی ندارم

منتظر یه بادم که تکونم بده و منو ببره

یه جای دور

یه جایی که اینجا نباشه

من هیچی یادم نباشه

من اصلا نباشم

هیچی نباشه.....

همه جا تاریکه

یه بغض خیلی بزرگ تو گلومه

گریه میکنم

اما دیگه هیچ احساسی ندارم

نه ارومم میکنه نه غمگینم

فقط نمیتونم جلوشو بگیرم

منتظر کمک بود همه عمرم

منتظر یه معجزه

فکر میکردم همه چی درست میشه

فکر میکردم منم میتونم تغییر کنم

الان میفهمم تمام عمرم امید بیخود داشتم

من همینم با همین زندگی !! هیچ معجزه ی قرار نیست اتفاق بیوفته

دلشوره دارم

حس بدی دارم

بی قزارم ...

خیلی درد میکنه قلبم ...

سنگینِ

دلم یه خواب طولانی میخواد ....

مثل همیشه دارم تلف میکنم وقتمو !!

نمیدونم باید چی کار کنم !!

جراتشو ندارم ... جرات ندارم خودمو راحت کن از شر همه بلاها !!

کاش میتونستم !!

کاش...

ازش متنفر نیستم ... دیگه هیچ حس ندارم

جز یه ترحم !!

هه !!

آشغالا !!

عوضی ها !!

ازشون متنفرم

متنفرم

شاید اگه ادم تر بودن من نباید در این وضعیت میبودم !!

برین به درک همتون 1!!!

درک !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!


+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم اسفند 1392 16:50 توسط A.T.Y |


گدشته سیاه

اینده تباه

من تباه شدم

من تموم شدم !

وقتی یادم میوفته که نمیتونم آینده داشته باشم

نمیتونم کنار کسی باشم

نمیتونم ....

ای کاش همه چیو فراموش میکردم

ای کاش یه ادم دیگه میشدم

دیگه این حال بد من روحی نیست

جسمی هم شده

کم کم همه میفهمن !

میترسم

چون فردا بدتر از امروز و دیروزه

همیشه دلم واسه اون ادمای مظلوم فیلما میسوزه

دلم میسوزه چون اونا عین منن

عاقبت همه اونا بده

اونا مظلومانه ادامه میدن زندگی رو

ادمای دیگه زندگیشونو خراب میکنن

اما اونا با سختی ادامه میدن

اخرش به هیچی نمیرسن

اخرش با یه عالمه سختی

با چشم باز دنیا رو ترک میکنن

ته دلم همیشه یه امیدی بود

یه معجزه ...

اما میدونم هیچ وقت در زندگیم معجره قرار نیست بیوفته

من همیشه تنهام

من خیلی احساس تنهایی میکنم

بیشتر از همیشه

خسته تر از اونیم که چیزی ازت بخوام خدا

هیچی به میل من نبود ...

اما نمیتونم دیگه ...

بسه

یسه

خدایا تموم شه ...


+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم بهمن 1392 4:3 توسط A.T.Y |


بازم‏ ‏‏ ‏داغونم‏ ‏اما‏ ‏داغونتر‏ ‏از‏ ‏همیشه‏‏ ‏.‏ ‏باز‏ ‏‏ ‏تو‏ ‏اون‏ ‏لحظه‏ ‏بد‏ ‏گیر‏ ‏کردم...باز‏ ‏دارم‏ ‏خودمو‏ ‏ازار‏ ‏میدممیدم

+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم بهمن 1392 4:9 توسط A.T.Y |


حالم خوب نی :)

تمام راه اون حرف میزد اما

من فکر میکردم اصلا حواسم به حرفاش نبود

به چیزای خوبی فک نمیکردم

زندگی خیلی بیخوده :) خیلی

+ نوشته شده در شنبه پنجم بهمن 1392 2:53 توسط A.T.Y |


میدونی

نمیدونی !!

هر چی میگذره دردام زیادتر میشن

به جای بد قصه رسیدیم

من دنبال راهی برای فرارم

مثل کبک سرمو کردم زیر برف

دیگه هیچی از خانوادم نمونده

بی محبتی و .....

خانوادم داره نابود میشه

همه از هم بدشون میاد

همه خودخواهن

منم نمیتونم دیگه کاری کنم

من خستم !!!!

خسته !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

من نمیتونم خانواده نجات بدم

میترسم از شبی که میخوابم و فردای که در انتظارمه

میترسم

من تنهایی نمیتونم

من نمیتونم

من از پسش برنمیام

من کاری ازم بر نمیاد

کمکم کن !!

کمک ....

چرا

چرا کمکم نمیکنی

نمیتونم ببینم همه چی جلو چشم من تموم شه

ما خیلی سال کنار همیم

اما هممون تنها بودیم !

من خیلی سغی کردم

خیلی

من خانوادمو دوس داشتم

ما تموم شدیم ؟

وقتی تو خودخواهی .... همه رو بدبخت میکنی

همیشه از خدا میپرسم چرا تو !! چرا تو باید خانواده دار میشدی

ای کاش خدا هیچ وقت بهت بچه نمیداد

یادم نمیره زجرای که کشیدم

گریه های شبونمُ

انزوامو

تباه کردن ایندمو

رفتاری سرد تورو

دروغاتو

خودخواهیاتو

و عذاب وجدانایی که تو باعثشی

ازت متنفرم !!!!!!!!!!!!

دیگه بهت هیچی حس ندارم

نه اون کینه سابق

نه اون دوس داشتن ...

سرد شدم سنگ شدم

ازت متنفرم که بدبختمون کردی و مدام بدبخترمون میکنی

ازت متنفرم چون شبیهتم !!

ازت متنفرم !!!!!!!!!!!!!!!!

من چاره ی ندارم

خدایا خدایا کمکم کن !!!!!!!!! کمک



+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم دی 1392 4:42 توسط A.T.Y |


بیماری روحی چند ساله کار دستم داده

فشارم به محض اینکه عصبی میشم میره بالا

یه دختر جوون و سالم .... هه :))

مهم نی ...

فقط مشکلشون اینه که یه جوری شرتو از این خونه کم کنی

بری سرکار خرجتو در بیاری یا هر چیزی دیگه

فقط نباید واسشون دردسر داشته باشی

اره همینه !!


یه چیزی که از ظهر ناراحتم کرده اینکه

نتونستم جواب یه نفرو بدم

مثل همیشه یا خندیدم یا سکوت کردم

از خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم

و دنیای که برای خودم ساختم

با تمام وجود متنفرم !!

از اینکه این همه غرور دارم که نمیخواد خانوادم برام کاری کنن اما

اما

غیرت ندارم که برم سرکار

هه

غیرت ؟؟

نه اینجا با خودم رو راستم

غیرت نه

ای کاش مشکلاتم حل میشد تا میتونستم برم سرکار

کاش انقدر ذهن مشغول نبود

کاش این شخصیت مزخرف نداشتم

کاش ...

سالها گفتم کاش

هیچی واسم مهم نی

نه پول نه غر غر کردناشون

فقط وقتی پس زده میشم از خودم بدم میاد همین :)

دلم میخواست کسی داشتم تا بهش میگفتم بغلم کنه

همین الان

نیاز دارم به آغوش و نوازش

هیچ وقت فکر نمیکردم بخوام از کسی که بهم محبت کنه

اما الان نیاز دارم

دلم فقط یه اغوش میخواد همین :(((

+ نوشته شده در جمعه هشتم آذر 1392 5:30 توسط A.T.Y |


ادمایی امثال من باید چیکار کنن

چیکار؟

الان در شرایطی هستم که هیچی نمیخوام

هیچی

دلم یه خواب طولانی میخواد که وقتی بیدار میشم همه چی تموم شده باشه دیگه خشته نباشم

دیگه این کابوس ادامه نداشته باشه

تمام تنم درد میکنه

احساس میکنم داره بی حس میشه تنم

دردمو نمیتونم به کسی بگم

به اینا بگم نهایتا غصه میخورن

کاری از دستشون بر نمیاد

من تمام عمرم منتظر یه معجزه بودم...

فک میکردم همه چی یهو درست میشه

نمیشه دیگه نمیشه

هیچی نمیشه



+ نوشته شده در چهارشنبه ششم آذر 1392 4:25 توسط A.T.Y |


قلبم خیلی درد میکنهه

بعد چند وقت دارم گریه میکنم

دلم نمیخواد گریه هام بند بیاد

خیلی حس بدی دارم

دلم نمیخواد الان تنها باشم

برای اولین بار واسم مهم نی کسی گریه هامو بینه

دلم میخواد یکی اشکمو پاک کنه

خیلی حس بدیه

روزگار با من بد بود

منم به خودم بد کردم

هیچی ندارم جز یه کوله بار غم

هر چی سنم میره بالا تر همه چیز بدتر میشه

هیچ کس ندارم دیگه

تنهای تنها شدم

اولین باری که اینجا نوشتم انقدر بدبخت و بلاتکلیف نبودم

دلم میخواد بگم کاش قبلا فلان کارو میکردم

اما میبینم بازم برگردم عقب اوضاع همین میموند



+ نوشته شده در چهارشنبه ششم آذر 1392 4:19 توسط A.T.Y |


یه حرفی نمیشه فراموش کرد

وقتی بهت بگن برو

نه جای داشته باشی برای رفتن

نه پولی

نه کاری

اونم وقعست بی صدا باید گریه کنی ....

اون موفعست میفهمی ممکنه خانوادت هم دوس نداشته باشن 

اون موقععست گاه بی گاه مدام باید گریه کنی

اون موقعست که میبینی این دنیا پوچِ ....

اون موفعست دیگه انگیزه نمیمونه که تلاش کنی بری....

اون موقعست میشی بی رگ ! پوچ ! تموم شده ! مرده !

اون موقعست

+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم شهریور 1392 15:52 توسط A.T.Y


بسه

خسته شدم

خستم

ازاین دردا

از این بدبختی ها

از همه بد بیاری

ازین خانواده ی که کوچیک ترین اعتراضت

میگن هـِــــــــــــــــــــــــری 

بسه !

تا کجا ؟؟

تا به کی ؟؟

برای اثبات چی ؟؟

میخوای ببینی من کم اوردم !!

من که دارم داد میزنم !

سالهاست کم اوردم

میخوای مثل سنگ شم ؟؟

من نمیتونم !!

تمام وجودم پر از احساسِ

نمیتونن !

عادت ندارم  وقتی دلمو میشکنن دل یشکونم !!

نمیتونم نلافی کنم

فقط روز به روز فلبم از این تنفر و کینه سیاه میشه

این رسمشه ؟؟؟

تاوان اشتباه یکی دیگه رو بدی

گند زده شده تو دیروز امروز فردات !

آخرشم مردی توام بگی برو درک ؟؟؟؟ !!

هیچکی ندونه

من و تو میدونیم

من آدم گناه کاریم

من بدم

اما بد نبود

چی باعثش شد

اگه انصاف داشته باشی که میدونم داری

میدونی که زندگی با آدمای بی مهر و بی شعور سخته !!

سخت !!!!!!!!!

چرا من ناتوانم ...

بارها ارت خواستم

کاشکی کمکم میکردی انقدر ضعیف نباشم

انقدر شکننده نباشم

من جا زدم !

جا !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

تمومش کن

نمومش گن !

تو تنها کسی هستی دوسم داری

نکنه توام منو نمیخوای !!

اون موقع نمیدونم باید چی کار کنم ؟؟؟؟


+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم شهریور 1392 15:41 توسط A.T.Y


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

اینجا ماله منه!
دفتر منه!
می نویسم تا آروم شم!
میگم حرفای رو که به هیج کس نمی شه گفت!
خیلی وقته می نویسم حرف دلمو!
می نویسم
می نویسم
و باز هم می نویسم
تا
آروم شـــــــــــــــم


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

فروردین 1393

اسفند 1392
بهمن 1392
دی 1392
آذر 1392
شهریور 1392
تیر 1392
خرداد 1392
اردیبهشت 1392
فروردین 1392
بهمن 1391
دی 1391
آبان 1391
مهر 1391
شهریور 1391
مرداد 1391
تیر 1391
خرداد 1391
اردیبهشت 1391
فروردین 1391
اسفند 1390
بهمن 1390
دی 1390
آذر 1390
آبان 1390
مهر 1390
شهریور 1390
مرداد 1390
تیر 1390
خرداد 1390
اردیبهشت 1390
فروردین 1390
اسفند 1389
بهمن 1389
دی 1389
آذر 1389
آرشيو



پیوندها

****مدادرنگی‌های سياه و سفيد****
..::دیالوگهای ماندگار سینمای ایران::..
خدا و دیگر هیچ
روزی از روزهای بد
عكسهای ناشيـانه از یک عکاس ناشي
ّبه ياد آشنا
شریعت شهید شریعتی از نگاه شعر من
"من"
****دلنامه****
حس غریب ... !!
بهـــــــار من !
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin